Loading...
کتاب هرگز بزرگ نشو داستان زندگی جکی چان اثر ژو مو انتشارات بهار سبز

کتاب هرگز بزرگ نشو داستان زندگی جکی چان اثر ژو مو انتشارات بهار سبز

9786008124924 hargez bozorg nasho novel

از 1 رای

کتاب هرگز بزرگ نشو داستان زندگی جکی چان اثر ژو مو انتشارات بهار سبز:

سوپراستاری که زندگینامه‌اش به اندازه فیلم‌هایش سرگرم‌کننده و هیجان‌انگیز است. همه جکی چان را می‌شناسند. نسل‌های مختلف دوستدار سینما، او را به خاطر سبک مبارزه آکروباتیک، زمانبندی کمدی و پرش‌های شگفت‌انگیزش در فیلم‌هایی از جمله ساعت شلوغی، ظهر شانگهای و پسر کاراته‌باز یا پاندای کونگ‌فوکار تحسین می‌کنند. او در سال ۲۰۱۶ بعد از پنجاه و شش سال فعالیت در صنعت سینما و حضور در بیش از ۲۰۰ فیلم و شکسته شدن تعداد زیادی از استخوان‌هایش در این راه پر پیچ و خم و طولانی به پاس یک عمر دستاورد هنری جایزه اسکار افتخاری گرفت. ولی به نظر می‌رسد جکی در ۶۴ سالگی تازه شروع کرده است. این سوپراستار جهانی در کتاب هرگز بزرگ نشو خاطراتی از سال‌های کودکی‌اش در آکادمی تئاتر چین شکست‌ها و عقب‌نشینی‌های بزرگش در هنگ کنک و هالیوود، رویارویی‌های مکررش با مرگ و زندگی شخصی اش به عنوان همسر و پدر را تعریف می‌کند. جکی هرگز از اشتباهاتش خجالت نکشیده و آنها را پنهان نکرده است. از زمان ساخت فیلم استاد جوان در سال ۱۹۸۰ فیلم های جکی چان همیشه با بخش‌هایی از پشت صحنه تمام شده‌اند که اشتباهات او را از فراموش کردن دیالوگ‌ها تا پرش‌ها و حرکت‌های اشتباه نشان می‌دهند. او بی غل و غش، بامزه، مهربان و بیش از حد تصور شجاع است و بعد از گذشت این همه سال هنوز قلب جوانی دارد.

بخشی از کتاب:

من در ۷ آوریل ۱۹۵۴ که سال اسب است در هنگ کنگ به دنیا آمدم. پدرم اسمم را چان کونگ- سانگ گذاشت که به معنی « متولد هنگ کنگ » است. 
از همان زمانی که هنوز در شکم مادرم بودم، بچه ی شیطونی بودم و دوست داشتم دائم تکان بخورم و لگد بزنم. شیطنت من در شکم مادرم موضوع عجیبی نیست، عجیب این است که دوران بارداری مادرم بیشتر از نه ماه طول کشید. من نمی خواستم به دنیا بیایم. یک روز مادرم درد غیرقابل تحملی احساس کرد و پدرم باعجله او را به بیمارستان رساند. مادرم در آنجا از درد به خودش می پیچید و آن قدر تکان خورد که از تخت پایین افتاد و زیر تخت رفت. دکتر مادرم را معاینه کرد و گفت بچه خیلی بزرگ است و شاید سخت به دنیا بیاید. او به مادرم گفت بچه اش را با سزارین به دنیا بیاورد. 
عمل سزارین چند صد دلار هزینه داشت و پدرم چنین پولی نداشت. دکتر که خودش بچه نداشت، به پدرم گفت اگر من را به او بدهند، دستمزدی برای عمل نمی گیرد و ۵۰۰ دلار هم به آن ها می دهد. پانصد دلار پول خیلی زیادی بود، پدرم لحظه ای به پیشنهاد دکتر فکر کرد. در آن زمان عادی بود که افراد فقیر بچه هایشان را به خانواده های ثروتمند بدهند. خانواده هایی که نوزادشان را به خانواده های ثروتمند می دادند پول زیادی دستشان می آمد و خیالشان راحت بود که بچه شان زندگی راحت و بهتری خواهد داشت. خوشبختانه پدر و مادرم چنین تصمیمی نگرفتند چون من بچه ی اول آن ها بودم و مادرم چهل سال داشت و شاید دیگر نمی توانست بچه دار شود. 
پدرم رضایت نامه انجام عمل جراحی را امضا کرد. دو ساعت بعد با وزن ۵.۵ کیلوگرم از شکم مادرم بیرون آمدم. وقتی به دنیا آمدم آن قدر درشت بودم که خبر به دنیا آمدنم در روزنامه های محلی با عنوان «نوزاد غول پیکر » چاپ شد. چون خیلی سنگین بودم، پدر و مادرم قلقلی صدایم می کردند. دوستان پدر و مادرم می گفتند: « بچه پنج و نیم کیلویی! این بچه چیز فوق العاده ای می شه! » آن ها حتی به پدرم پول قرض دادند تا بدهی اش را به دکتر بدهد. 

مشخصات کلی کتاب هرگز بزرگ نشو داستان زندگی جکی چان
ناشر بهار سبز
نویسنده ژو مو
مترجم مریم اصغر پور
موضوع هنگ کنگ _ سرگذشتنامه
رده سنی بزرگسال
تعداد صفحات 312 صفحه
نوع جلد شومیز
قطع وزیری
شابک 9786008124924
نظرات
    ارسال نظر
    • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
    • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
    • - لطفا فارسی بنویسید.
    • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
    • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد
    برگشت به بالا